متن قانون
مادّهی ۲۳۱ قانون امور حسبی: دیون مؤجل متوفّی، بعد از فوت، حال میشود.
دادرسAI
این ماده مقرر میکند دیون مؤجل متوفی پس از فوت حال میشود و متن به استثناها و دیدگاههای تفسیری مرتبط میپردازد.
مادّهی ۲۳۱ قانون امور حسبی: دیون مؤجل متوفّی، بعد از فوت، حال میشود.
دین: مال کلی ثابت در ذمّهی یک فرد، به نفع افراد دیگر را که به یکی از اسباب صحیح پدید میآید، دین گویند.
برای اجرای صحیح این مادّه، چند نکته و استثنا را باید مدّ نظر داشت:
اگر دین پیش از فوت بالفعل بودهاست (یعنی موعد آن رسیده یا مقارن با زمان فوت است)، این دین طبیعتاً قابل مطالبه بودهاست و حکم مادّهی ۲۳۱ قانون امور حسبی در آن دخیل نیست.
ممکن است اختلاف نظر باشد که آیا این حکم نسبت به تعهّداتی که افزون بر تعهّدات مالی هستند (مثلاً تعهّد برای انجام عملی) یا آن دسته از تعهّداتی که استمرار دارند (مانند اجاره به شرط استمرار) قابل تعمیم باشد یا خیر. غالباً در دکترین، مادّهی ۲۳۱ قانون امور حسبی را فقط دربارهی دیون مالی مؤجّل تفسیر میکنند.
۱۲ بخش منتشرشده از این سند — همان متنی که پاسخهای دادرس روی آن ساخته میشود.
در نظر گرفتهشدهاست که در برخی موارد خاص، مانند دین مرهون یا دین ضمانت، ممکن است قیدها یا استثناها محفوظ باشد که در مادههای دیگر قانون امور حسبی به آن پرداخته شدهاند (به عنوان مثال: مادّهی ۲۲۷ در خصوص دین رهنی). طبق این مادّه، اگر مالی از ترکه در مقابل دین مرهون باشد، مرتهن بر سایر بستانکاران اولویت خواهد داشت و در تقسیم سهم خود را خواهد گرفت. بنابراین، اگر دین مؤجّلی که به رهن اختصاص دارد با فوت متوفی حال شود، لازم است که مقررات رهن (حق تقدم مرتهن) نیز رعایت گردد.
در حقوق ایران، در مورد اسناد تجاری مانند سفته یا برات، اگر دین مؤجّلی باشد، ممکن است بحثی درباره زمان اعتراض عدم تأدیه مطرح شود. برخی نظریههای مشورتی گفتهاند که اگر متعهّد فوت کند، دارنده ممکن است حقّ اعتراض عدم تأدیه را داشته باشد یا نداشته باشد، بسته به وضعیت.
لیکن مطابق یکی از نظریههای مشورتی وزارت دادگستری، حالشدن دین موجّل به موجب مادّهی ۲۳۱ حکم تمیز قانون امور حسبی برای گرفتن حقّ طلبکار است و تأثیری بر حقوق ظهرنویسها ندارد، مگر اینکه موعد دین برسد.
یکی از مقاصد قانونی این حکم، حفظ حقوق طلبکار است. اگر متعهّد فوت کند و دین مؤجّل تا موعد واریز شود، ممکن است ترکه یا دارایی وی در تصفیه ترکه دچار مشکلاتی شود یا طلبکار نتواند از محل اموال باقیمانده، مطالبهاش را تأمین کند. با حالشدن دین مؤجّل به محض فوت، طلبکار، حقّ دارد از ابتدا وارد فرآیند مطالبه شود و این حقّ، مقدّم بر تقسیم ترکه است.
در نظام حقوق وراثت، دیون متوفّی باید قبل از اینکه اموال بین ورّاث تقسیم شوند، از محلّ تَرَکه ادا گردد. حالشدن دین مؤجّل، تضمینی است برای اینکه دین مؤجّل نیز در همان رتبهی ادای دین در ترکه قرار گیرد، نه اینکه به تأخیر افتد و از سایر بدهیها عقب بیفتد.
اگر دین مؤجّل پس از فوت وارد فرآیند مطالبه نشود، ممکن است با تقسیم تَرَکه میان ورّاث، سهم طلبکار تضییع شود. با حکم به حالشدن، قانون تلاش کرده توازنی بین حقوق طلبکار و ورثه برقرار کند.
این حکم به نوعی از اصول حقوقی «لزوم وفا به تعهّدات» و «توارث دیون» ناشی میشود؛ یعنی شخص متوفّی، مسئولیت بدهیهای خود را به ورّاث منتقل میکند امّا با قید اینکه دیون مؤجّل نیز بدواً قابل مطالبه شود.
باید توجّه داشت که حکم ماده فقط دربارهی دیون مؤجّل صادر شدهاست و لحوقی ندارد، یعنی دربارهی دیون حال بالفعل قبل از فوت یا دیونی که به سبب عقد یا امر دیگری فوراً قابل مطالبه بودهاند، کاربرد ندارد.
متن ماده برای همه باز است. آنچه دربارهٔ ماده نوشته شده — دکترین، رویهٔ قضایی، مواد مرتبط — به سطح حساب بستگی دارد.
حساب رایگان، ۹۱٬۲۰۱ رأی و ۳۸٬۶۸۱ نظریهٔ مشورتی را باز میکند؛ لایهٔ دانشجو و وکیل، بخشهای بالا را.