بخشنامه درباره برابرهای فارسی ترکیبات عربی
در فرهنگستان برای پاره از ترکیبات عربی برابرهای مانوس فارسی برگزیده شده و مورد تصویب نیز واقع شده است که در پائین درج: جدید البنا تازه ساز - نوساز - نوساخت جدید الاحداث نوبنیان - نوبنیاد - تازه بنیاد جدید الورود نورسیده - تازه رسیده - تازه وارد - نوآمده عند الامکان اگر بشود - هر زمان بشود - هر گاه بشود حتی الامکان تابتوان علی قدرالامکان چندانکه بتوان - چندانکه بشود مهما امکن تا بتوان - باندازه توانائی عندالضروره اگر لازم باشد - اگر بایستی عندالحاجه هنکام [هنگام] حاجت - وقت حاجت - هنکام [هنگام] نیاز علیالخصوص بویژه - بخصوص غیرممکن الوقوع نشدنی قابل اجرا انجام پذیر - اجرا پذیر - پیش بردنی غیرقابل اجراء انجام ناپذیر - اجرا ناپذیر - پیش نرفتنی قابل قبول پذیرفتنی - باورکردنی غیرقابل قبول ناپذیرفتنی - باورنکردنی لدی الورود همینکه رسید - برسیدن - بورود - بامدن - همینکه آمد - تا آمد - تا رسید مجهولالهویه ناشناس - ناشناخت - بی نام و نشان - گمنام متفقّ الرای هم رای - همداستان متفق القول - متفق الکلام هم سخن - یگدل [یکدل] - یکزبان - همزبان - هم آواز عنقریب زودی - بهمین زودی - بهمین نزدیکی - زود- زود باشد که فیالفور - علی الفور دردم - بیدرنک [بی درنگ]- هماندم - در زمان صحیح المزاج صحیح البنیه تن درست - سالم بالضروره ناچار - ناگزیر فیالمجلس همانجا - درجای صعب الوصول دشوار رس - دشواریاب - دیریاب صعب العبور بد - سخت - دشوار - دشوار رونده - دشخوار سهل الوصول آسان رس - آسان یاب سهل العبور آسان - خوب - آسان رو سریع الانتقال تندفهم - زودفهم - تندهوش - تندیاب- زودیاب- تیزهوش بطی الانتقال دیرفهم - کندفهم - دیریاب - کم هوش - کودن سریع العمل تندکار - چالاک بالاخره - الغرض باری - آخر آخرالامر - عاقبتالامر سرانجام - آخرکار - بآخر فاسدالاخلاق زشت خوی - بدخوی - تبه خوی فارغ البال آسوده خاطر - آسوده دل مرفه الحال با آسایش - آسوده - آسوده حال - تن آسا مقضی المرام کامیاب - کامروا اباعن جد پدر بر پدر - پشت درپشت با حسن وجوه و با حسن شقوق ببهترین راه - ببهترین صورت - به بهترین روی - ببهترین روش طرفه العین چشم بهم زدن - بیکدم - بیک چشم زدن - بیک چشم زد دستورالعمل دستور - دستورکار علی العمیا (علی العمی) کورکورانه - نسنجیده - ناسنجیده من البدو الی الختم ازسرتا ته - سراسر - از آغاز تا انجام - از اول تا آخر- از سر تا بن - سر تا سر سنه ماضیه سال گذشته سنوات ماضیه سالهای گذشته علیهذا از اینرو - بنابراین هذه السنه امسال مفقودالاثر گم شده - ناپیدا - ناپدید - پی گم حسب الوظیفه برحسب وظیفه - بنا بوظیفه - از روی وظیفه حسب الامر به دستور - بفرمان - بفرمود - بفرمایش حسب المعمول بنابمعمول - بر حسب معمول علی الرسم برسم - چنانکه رسم است علی الظاهر بظاهر - برحسب ظاهر - به صورت - برحسب صورت قدیم الایام از دیرباز - روزکار [روزگار] پیش - روزگار پیشین صحیح العمل درستکار -راستکار- درست کردار معذالک با این حال - با اینهمه- با وجود این من حیث المجموع روی هم رفته و لزوماً ابلاغ میشود بعد از این آنها را به کار ببرید. کفیل وزارت دادکستری [دادگستری] - سروری